
سعدالله زارعی
«دشمن خبیث حال که در مصاف با فرزندان دلاور شما در نیروهای مسلح شکست خورده و بهخصوص بهخاطر مواجهه با ضربه قاطع، چه در نبرد نظامی و چه در میدان و خیابان، تحقیری پرمعنا و عمیق را تجربه میکند که در اثر آن واگرایی ملموس کشورها از او را سبب شده، کید خود را در جنگ ترکیبی بر دو نقطه متمرکز ساخته است؛ یکی «تابآوری مردم»، دیگری ایجاد «خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور». ابزار او در این هر دو، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف است. لذا در مقام مقابله با این بدخواهیها باید همگان با ایستادگی و روشنبینی و حفظ وحدت و انسجام و اعتماد متقابل و همصدایی نکردن با دشمن، نقشه شوم او را خنثی نمایند. در این مقام، نقش مسئولان در پشتیبانی از این امور بسیار مهم است. هرگونه اقدامی که موجب بدبینی و سرخوردگی آحاد مردم شود، نوعی کمک به دشمن این کشور و مردمانش محسوب میگردد.»
این یک فراز و شاید مهمترین فراز پیام حضرت امام سید مجتبی خامنهای دامت برکاته، رهبر معظم انقلاب اسلامی است که به مناسبت سالگرد ارتحال جانگداز حضرت امام خميني رضوان الله تعالی علیه صادر فرمودند. قبل از این در فرازی دیگر در مورد شخصیت و تأثیر بزرگ امام راحل، به نقل از امام شهید عظیمالشأن مرقوم کردند؛ «آن دست قدرتمندی که توانست اقیانوس عظیم ملت را به تلاطم دربیاورد، شخصیت فولادین، دل مطمئن و زبان ذوالفقارگونه امام بزرگوار و خميني عظیم بود که توانست میلیونها انسان را وارد میدان کند، در میدان نگه دارد و جهت حرکت را به آنها تعلیم دهد.»
در مورد فراز اول این یادداشت نکاتی وجود دارد:
۱- ما در اثنای یک جنگ بزرگ هستیم که پس از حدود چهل روز مقاومت حیرتبرانگیز این ملت و پیروزی درخشان در آن، وارد مرحله حساس توقف - و نه اتمام- جنگ شدهایم و باید در این موقعیت خطیر موقعیت پیروزمندانه خود را تثبیت نموده و به سطحی از بازدارندگی نظامی برسیم که وضعیت کشور در ابعاد امنیتی، سیاسی و اقتصادی برای دورهای طولانی به سامان برسد و با جهشی بزرگ مشکلات مردم که بعضاً به واسطه خباثتهای دشمن و بعضی ضعفهای داخلی مزمن شده است، بهطور اساسی و چشمگیر حل شود. این همان قلهای است که چند سال پیش به این مردم وعده صادق و معتبر داده شده و راه آن هم استقامت بوده است. ما دقیقاً الان در میانه جنگی هستیم که بخش سختافزارهای آن تا حد زیادی به پایان رسیده و بخشی از راه نرمافزارانه آن را هم سپری کردهایم و حالا باید راه چند ماهه باقیمانده را با همان روحیه که پیروزی آفرین بوده و دنیا هم زبان اعتراف به آن گشوده است، طی کنیم و نگذاریم خدای نکرده با پارهای خطاهای غیر قابل اغماض، دستاوردهای بسیار عظیمی که با درایت مردم و جانفشانی نیروهای نظامی حاصل شده است از دست برود و فرصتهای عظیم جهشهای بزرگ ایران تباه شود.
۲- جمهوری اسلامی در سال گذشته در حدفاصل خرداد تا اسفند با سه جنگ سنگین- یعنی هر سه ماه با یک جنگ- مواجه شد؛ جنگ ۱۲ روزه، آشوب سنگین امنیتی دیماه و جنگ رمضان. هدفگذاری اعلامی دشمنان در هر سه جنگ، فروپاشی ایران در ابعاد سیاسی و سرزمینی بود و در هر سه، راهکاری که برای تحقق هدف در نظر گرفته شد، فشل کردن نهادهای ادارهکننده ایران در بخشهای مختلف و بهویژه در دو بخش «نظامی- امنیتی- انتظامی» و «امور اجرائی- اقتصادی» بود. ولی به شکست انجامید چرا که علاوه بر نقشآفرینی درخشان رهبری حکیم و مردم رشید، دستگاه نظامی و دستگاه اجرائی استقامت درخشانی از خود نشان دادند و در هرکدام از سه جنگ، در میانه راه، دشمن را مأیوس و وادار به توقف جنگ کردند. در این میان دولت جمهوری اسلامی علیرغم آنکه اقدامات تروریستی، ارتباطات آن که لازمه مدیریت بحران است را مختل کرده بود، با پایمردی توانست مانع اخلال در اداره کشور شود. به یاد داریم که به دروغ، دشمن یک جا از آزاد شدن فلان شهر ایران خبر میداد و میگفت مخالفان اداره آن را از دست دولت خارج کردهاند، یک جا از به شهادت رساندن رئیسجمهور و اعضای کابینه او، یک جا از فرار رئیسجمهور، یک جا از استعفای او و یک جا از شروع پناهندگی مقامات دولت جمهوری اسلامی خبر میداد. اینها برای آن بود که دشمن، به ثمر نشستن توطئه ویرانسازی ایران راصرفاً با بمباران تأسیسات و اماکن و نیز صرفاً با راهاندازی آشوب ممکن نمیدید، در تحلیل دشمن، جا خالی کردن و انفعال مقامات جمهوری اسلامی از همه اینها مهمتر بود.
البته باید اضافه کرد که با عنایات خداوند متعال به این کشور و با درایت، اقتدار و پایمردی مجاهدانهای که رهبری عزیز و مردم انقلابی در این سه جنگ به عالیترین وجه نشان دادند، حتی در صورت وقوع آنچه بهعنوان ضلع لازم فروپاشی ایران در نظر دشمن بود، باز هم قطعاً نقشه شوم دشمن با رسوایی و شکست مواجه میشد. کما اینکه تاریخ دهههای اول، دوم و سوم انقلاب اسلامی و وجود عناصر دولتی با مختصات مورد نیاز دشمن در دهههای یاد شده ثابت میکند این انقلاب و نظام برآمده از آن بسیار مستحکمتر از این حرفهاست.
۳- اگر چه هر سه جنگ ۱۴۰۴، جنگهایی ترکیبی بودند، وجه ترکیبی جنگ در مرحله پساتوقف جنگ رمضان بارزتر است و توجهی مضاعف لازم دارد. رهبر عزیز انقلاب در پیام روز پنجشنبه- ۱۴ خرداد- فهرست بلند هدفگذاری جنگ ترکیبی دشمن در این مرحله را در دو عنوان اساسی خلاصه کردند؛ «تابآوری مردم» و «خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان کشور». البته میتوان فهرست هدفگذاری دشمن در این مرحله خطیر را در یک محور هم خلاصه کرد و آن ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسئولین کشور است؛ چرا که تابآوری مردم با اقدامات مسئولین کشور نسبت تام و تمامی دارد.
دشمن تلاش میکند از رهگذر وجود فشارهای ناشی از وضع موجود که خود طراحی نموده و محدودیتها و دشواریهایی که از آن ناشی میشود، مقامات جمهوری اسلامی را در موفقیتآمیز بودن استقامتی که به خرج میدهند- و دقیقاً به دلیل موفقیتآمیز بودن استقامت ایران، دشمن ناچار به توقف سه جنگ سال گذشته شده است- دچار تردید کرده و شرایط پیش روی ایران را سیاه، یأسآلود و ترسناک ببینند و این در حالی است که خود دشمن با شرایطی با این مختصات مواجه بوده و راه برونرفتی ندارد الا اینکه خدای نکرده از خروجی جنگ رمضان، انفعال ایران را بیرون آورده و آن را بهعنوان علامت پیروزی خود نشان دهد. اگر کسی بخواهد اعترافات محافل آمریکایی به پیروزیهای قاطع ایران از جمله موفقیتهای بزرگ دولت در جنگ را جمع کند، یک جلد کتاب قطور میشود.
دشمن به طرق مختلف از جمله از طریق واسطههایی که علیرغم عامل دشمن بودن، بعضاً مورد اعتماد دیده میشوند و در مواردی مناصب کارشناسی به آنها سپرده شده، در صدد است استقامت ایران در مقابل خود را بشکند و مسئولین را به تن دادن به راههای دیگری و کنار گذاشتن راه موفق تجربه شده استقامت وادار نماید.
دشمن در این مراودات با سفید شویی کردن از اهداف خود، در صدد است این ذهنیت را در ایرانیان پدید آورد که درس گرفته و قرار نیست دوباره دست به خیانت علیه ایران بزند! اگر توئیتها و اظهارات یک ماه اخیر ترامپ و اعضای دولت او درباره ایران را مشاهده کنید، همین خط باطل را میبینید. در حالی که حتی بعد از توقف جنگ که ناشی از ناتوانی آن در ادامه دادن جنگ بود، دست از ادعاهای بزرگ علیه ایران بر نداشت.
دشمن در تماسها، واسطه فرستادنها و... وانمود میکند اولاًً ایران بدون دست برداشتن آمریکا راهی برای غلبه بر دشمنیهای ایالات متحده ندارد و ثانیاًً راه دیگری غیر از ایستادگی و تحمل محاصره و تحریم هم هست؛ اگر ایران درباره تنگه و اورانیوم و لبنان کوتاه بیایید، آمریکا به مرور حصار و تحریم را برمیدارد! یعنی مزورانه میخواهد سه سلاح اساسی ایران- شامل تنگه، هستهای و منطقه- را فوری و مجانی از دست ایران درآورد، آنگاه دوباره دبه کرده و کاهش مرحلهای حصر و تحریمها را به پذیرش محدودیت قدرت و بُرد موشکهای ایران منوط نماید. آمریکا گمان میکند دولت ایران با شرایط نه جنگ نه صلح خود را در تنگنا میبیند و لذا به این سمت میآید. بعضی از واسطههای شناختهشده و شناختهنشده آمریکا، به نام نظر کارشناسی و کمک به دولت، شب و روز بر این تنور میدمند و نزد مقامات ریش میجنبانند.
دولت دکتر پزشکیان از رهگذر استقامت بسیار بالایی که در این سه جنگ از خود نشان داد، به دولتی افتخارآمیز تبدیل و خود رئیسجمهور بسیار محبوب شد، به این دلیل بعید است پیامها و واسطههای دشمن علیرغم نفوذهایی که به هم زدهاند، بتوانند سرمایه افتخارآمیز دولت را با وعدههای پوچ مبادله نمایند.

سیدعبدالله متولیان
عقبنشینی تاکتیکی و پیشنهادهای فریبنده ائتلاف تروریستهای غربی- صهیونی- وهابی پس از شکستهای سنگین میدانی و برباد رفتن آرزوهای متوهمانه، و زخمهای پیدرپی و مهلکی که از تحقیرهای پیاپی برداشته، راهی برای تغییر میدان بازی و جابهجایی برنده و بازنده است. پیام راهبردی ۱۴ خرداد مقام معظم رهبری، این زنگ خطر را در سکوت حرم امام (ره) به صدا درآورد: دشمن از خاکریز خیابان عبور کرده و در «اتاق فرمان ذهن» ما کمین گرفته است. او حالا نه خمپاره و موشک، که بذر «تردید و بدبینی» میکارد تا دستگاه محاسباتی نخبگان را دچار فروپاشی کند. این یادداشت، کالبدشکافی نقشه شومی است که «تابآوری» ملت بعثتیافته و «محاسبه» مسئولان را نشانه رفته است.
دشمن در مصاف با فرزندان دلاور ملت و صفوف بههمفشرده مردم، طعم «تحقیری پرمعنا و عمیق» را چشیده است؛ تحقیری که به واگرایی ملموس متحدان و فروپاشی هیمنهاش انجامیده است. پیام ۱۴ خرداد با تیزبینی رمزگشایی میکند که این شکست، نقطه پایان جنگ نیست، بلکه جرقه یک گذار خطرناک است. وقتی گلولههای فولادین کارگر نمیافتد، تیرهای زهرآگین روانی نشانهگیری میشوند. میدان نبرد از «سرزمین» به میدان «تصمیمسازی» منتقل شده است.
قلب تپنده پیام ۱۴ خرداد، افشای دو هدف راهبردی دشمن در این جنگ ترکیبی است. هدف اول، فرسایش «تابآوری مردم» است؛ آن روحیه بعثتگونهای که متأثر از ۱۵ خرداد ۴۲ تا ۱۰ اسفند ۱۴۰۴ حماسه آفرید. میخواهند این اقیانوس مواج را به مردابی راکد بدل کنند. اما هدف دوم، خطرناکتر و بیسروصداتر است: ایجاد «خطا در دستگاه محاسباتی مسئولان». دشمن بهخوبی دریافته که تضعیف صفوف ملت، بدون انحراف اتاق فرمان محقق نمیشود. ابزار این جنگ، اخبار جعلی و تحلیلهای مسموم نیست؛ ابزار، ایجاد «بدبینی» به جایگاههای اقتدار ملی و «برانگیختن سرخوردگی» نسبت به آینده است.
درخشانترین و هشداردهندهترین بخش این سند راهبردی، رمزگشایی از مفهوم «همصدایی نکردن با دشمن» است. اینجا دیگر پای نفوذ کلاسیک در میان نیست. پیام تصریح میکند که برخی کنشهای غیرعمدی مسئولان یا نخبگانی که از روی غفلت، یأس را ترویج میکنند یا به نام شفافیت، اعتماد ملی را مخدوش میسازند، دقیقاً در سناریوی دشمن بازی میکنند. هر سخنی که ملت سربلند و بعثتیافته را «سرخورده» کند، هر گزارهای که تواناییهای درونزای ایران قوی را زیر سؤال ببرد، نه یک نقد دلسوزانه، که مهمات رایگان برای توپخانه روانی دشمن فراهم میکند.
پیام امام سید مجتبی خامنهای، مانیفست ورود به یک مرحله نوین از تکامل انقلاب است. آن «دست قدرتمندی» که اقیانوس ملت را در ۱۰ اسفند به تلاطم درآورده و برای تمام کردن کار مبعوث کرده، اکنون ما را به یک جهاد محاسباتی فراخوانده است. سپر این جنگ، روشنبینی و حفظ وحدت انسجامساز است و شمشیر آن، تبیین دستاوردها و چشماندازهای واقعی بدون گرفتار شدن و زمین خوردن در دام جنجالهای رسانهای دشمن است. وقت آن است که «صحت جهاد محاسبات» را به گفتمانی غالب و سپری در برابر تیرهای مسموم ذهنی دشمن بدل کنیم. آینده ایران در گرو ذهنهای بعثتیافته و دلهای مطمئنی است که فریب کمین محاسباتی دشمن را نخورند. این، نسخه نجات و رمز عبور به سوی قلههای درخشان است.

حمید روشنائی
ترامپ را بیش از آنکه یک سیاستمدار، فرمانده جنگ، مدیر توانا و … بدانم، او را یک شومن متظاهر، پوپولیست دروغگو و فاسد فرصت طلب می شناسم که از شرایط ناگوار داخل آمریکا استفاده نمود و به بالاترین مقام در این کشور دست یافته است.
ترامپ یک سیاستمدار ورزیده و زیرک نیست. وی با رفتار و منش خود نشان داده که نمی تواند واقعیت ها را درست درک کند، پاسخی درست به حوادث داشته باشد و بازیچه شیادانی همچون نتانیاهو نشود.
او در جنگ با ایران به صورت یک فرمانده و مدیر مقتدر و وقت شناس ظاهر نشد. وی با اشتباهات فاحش و ناتوانی در استفاده از فرصت ها، قدرت نظامی آمریکا را به ضعیف ترین حالت ممکن درآورد و آنها را خسته و فرسوده نمود.اما در همین زمان، وی بازی های کثیفی را به راه انداخت که خودش و دولت آمریکا را در بدترین شرایط قرار داد.
سیاست و حکومت صحنه بازی است و حاکمان و سیاستمداران غالبا بازیگران قهاری هستند که برای منافع ملی کشورشان به صحنه می روند. اما در بازی کثیف، فرصت یک بازی خوب از بین می رود و صحنه آلوده به بی تدبیری می شود.
ترور مقامات کشورها: در بین دولت ها، غالبا ترور مقامات کشورهای دیگر و حتی متخاصم، مرسوم نیست ( البته به جزء اسرائیل ) زیرا قاعده بر بازی پایاپای است. اما ترامپ در دور اول ریاست جمهوری اش با ترور شهید قاسم سلیمانی و در دور دوم با همکاری رژیم صهیونیستی با حمله به محل اقامت مقام رهبری و شهادت ایشان و فرماندهان و سیاستمداران ایرانی، این عرف را شکست و نشان داد که از هیچ حرکت تروریستی و ناجوانمردانه، ابایی ندارد.
کشتار بی گناهان: جنگ غالبا به کشتار و نابودی افراد بی گناه منجر می شود اما اینکه اراده ای برای کودک کشی وجود داشته باشد و افراد غیرمسلح و غیرنظامی هدف قرار بگیرند، نوعی اقدام کثیف و غیرانسانی است. حمله به مدرسه میناب و شهادت ۱۶۸ کودک و یا حمله به ناو دنا در سواحل سری لانکا در حالیکه مسلح نبوده و از یک مانور نظامی بر می گشته است و.. نه یک عملیات جنگی بلکه نوعی جنایت جنگی محسوب می گردد.
آدم ربایی: حمله به ونزوئلا و دزدیدن بالاترین مقام این کشور در حالیکه جنگی بین دو کشور نبوده و انتقال وی به ایالات متحده جهت محاکمه، یک اقدام قابل سرزنش در نظام بین الملل است. اینکه آقای ترامپ افتخار می کند بدون هیچ سند قطعی در ارتباط داشتن آقای مادورو با شبکه های مواد مخدر، وی را ربوده است و دولت این کشور را تحت حاکمیت خود درآورده، از خود اقدام بدتر است زیرا نوعی زیرپا گذاشتن همه قوانین وحقوق بین الملل می باشد.
حمله نظامی در حین مذاکره: از دیرهنگام، هرنوع حمله نظامی در زمان برگزاری مذاکرات، مورد تقبیح قرار می گرفته و نوعی حقه و حیله دانسته شده است. آقای ترامپ تاکنون ۲ بار در حین مذاکره به ایران حمله کرده و به خیال خودش از ترفند غافلگیری بهره برده است.
حیله در زمان آتش بس: ترامپ که توانایی و موقعیت ادامه جنگ با ایران را نداشت با طرح آتش بس سعی نمود مانند رژیم صهیونیستی، ضمن قبول آتش بس به حملات پراکنده دست بزند و از سوی دیگر، با توجه به شرط مقامات کشورمان برای همزمانی قطع حملات بین ایران و آمریکا، با ممانعت از ورود رژیم صهیونیستی به لبنان و ادامه جنگ با این کشور، با به تعویق انداختن قبول توافق اولیه صلح، به تل آویو فرصت داد تا حملات هوایی و زمینی خودش را در جنوب لبنان افزایش دهد تا شاید پس از اشغال سرزمینی هایی در جنوب لبنان، وارد چانه زنی با بیروت گردد.
خیانت به دوستان: نظام بین الملل براساس دوستی ها و رقابت ها می چرخد و کشورها سعی دارند حتی الامکان دوستان خود را با تعامل افزایش دهند. رفتار ترامپ با دوستان راهبردی خود مانند اروپائیان در موضوعاتی همچون اوکراین و گرینلند، نشان داد او هیچ احترامی برای دوستی های گذشته ندارد و به راحتی آنها را در مقابل دشمنانشان مانند پوتین، تنها می گذارد. این اقدام ترامپ موجب گردید آمریکا در انزوا قرار گیرد به نحوی که امروز وقتی درخواست کمک در جنگ خلیج فارس دارد، آنها از روی خوش نشان دادن به وی اجتناب کردند.
موارد فوق بخشی از اقدامات کثیف ترامپ در طول مدت کوتاه ریاست جمهوری اش بوده است. انجام اینگونه کارها موجب می گردد تا زیرساخت های روابط بین الملل و سیاست خارجی تضعیف گشته و جهان وارد هرج و مرج شود. هرکدام از این بازی ها می تواند جهان را به سوی یک فاجعه بکشاند و ریسمان های حقوق بین الملل و قوانین حاکم بر روابط انسان ها را بگسلد. ترامپ ممکن است در آخرین سالهای حیات و ریاست جمهوری اش باشد اما بدعت او قطعا برای سالهای متمادی باقی خواهد ماند و ممکن است تاریخ را عوض نماید.

به نظر میرسد جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایجاد کرد، با این مضمون که خاورمیانه جدیدی در حال بازآرایی است که با آنچه آمریکا و اسرائیل اراده کرده بودند، بسیار متفاوت خواهد بود.
اکنون آشکار شده است که جنگ تحمیلی به نتیجه مطلوب اردوگاه غرب نرسید و اهداف آنان برای براندازی، تغییر و تسلیم جمهوری اسلامی ناکام ماند و آنچه از سوی غرب، بهویژه آمریکا و اسرائیل، تحت عنوان خاورمیانه جدید مدتها بود که بازاریابی میشد، پس از جنگ تحمیلی خریداران خود را از دست داد و پیوستن کشورهای عربی و اسلامی به توافق ابراهیم اکنون به طنز تلخی تبدیل شده است. حمله به ایران و یکجانبهگرایی و یکهتازی آمریکا و اسرائیل که با بیاعتنایی به سرنوشت همپیمانان خود در جهان عرب و بهویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس همراه بود، درس بزرگی را به کشورهای عربی و اسلامی آموخت؛ اینکه آمریکا به دلیل پیروی کورکورانه از رژیم صهیونیستی، نمیتواند شریک پایدار و قابل اعتمادی باشد.از سوی دیگر، رژیم اسرائیل با تغییر آشکار در استراتژی امنیت ملی خود از بازدارندگی به سوی هیمنه و سلطه راهبردی بر محیط پیرامونی خود و با اعلام تمایل به تغییر نقشه ژئوپلیتیک منطقهای تحت عنوان اسرائیل بزرگ که از سوی جناح افراطی، راستگرا و راستکیش اسرائیل مطرح میشد، تقریبا برای همگان در خاورمیانه روشن کرد که این رژیم نهفقط با جمهوری اسلامی ایران، بلکه با کشورهای عربی و اسلامی ذاتا دشمنی دارد. در نقشه اسرائیل بزرگ که از سوی استراتژیستهای اسرائیلی نظیر «ادید دعنون» طراحی شده و از سوی نتانیاهو و دولت راستگرای کنونی دنبال میشود، کشورهای عربی در محیط پیرامونی رژیم صهیونیستی برای تضمین برتری اسرائیل تجزیه خواهند شد. سوریه، لبنان، عربستان، اردن، عراق و مصر در این طرح برای تضمین امنیت اسرائیل، بخشهایی از خاک خود را به صورت زمینهای سوخته از دست خواهند داد و اساسا فلسطینی در کار نخواهد بود که طرح دودولتی مورد تقاضای بینالمللی و اعراب به سامان برسد. همزمان با پیشبرد نظامی طرح مزبور، رهبری افراطی رژیم اسرائیل نیز با برافراشتن شعار اسرائیل بزرگ، سلطه بر سرزمینهای عربی را با عنوان تمدن یهودی و مطالبه تاریخی یهودیان از خاورمیانه دنبال میکند. به نظر میرسد مدتی است کشورهای عربی متوجه چنین خطر بزرگی برای موجودیت خود شدهاند؛ ترکی فیصل، رئیس پیشین سازمان اطلاعات عربستان در ۹ ماه می ۲۰۲۶ در روزنامه الشرقالاوسط نسبت به این پدیده هشدار داد و از کشورهای عربی خواست در مقابل حملات ایران در جنگ رمضان خویشتنداری کنند. اکنون به نظر میرسد کشورهای حاشیه خلیج فارس دریافتهاند که افزایش تنش و دعوت به تشدید جنگ و تأکید بر اختلافات خود با ایران، در نهایت خواست رژیم اسرائیل است
پروژه توافق ابراهیم که جوهره آن عادیسازی روابط کشورهای عربی و اسلامی با اسرائیل است، طرح شکستخوردهای است که یک طرف آن که اسرائیل باشد، اساسا تمایلی برای عادیسازی با محیط پیرامونی خود به صورت مسالمتآمیز ندارد، بلکه خواهان اعمال قدرت و تسلیم بلاشرط این کشورهاست. به نظر میرسد کشورهای عربی نیز اکنون حتی حضور نظامی آمریکا در کشورهای خود را مضر به منافع خود تشخیص دادهاند؛ زیرا بیش از آنکه استقرار این نیروها به افزایش امنیت آنان کمک کند، به تحکیم سلطه اسرائیل و حمایت از ماجراجوییهای نتانیاهو خدمت میکند. همچنین کشورهای حاشیه خلیج فارس اینک با یادداشتبرداری از یافته و نتایج جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران بر سر دوراهی تعیین تکلیف در سیاست خارجی خود قرار دارند. از یک سو میدانند واقعیتهای تاریخی و جغرافیایی پایدار جبر ژئوپلیتیک آنان را به تداوم روابط حسن همجواری با ایران و بهبود و ترمیم روابط ناگزیر میکند و از سوی دیگر بیداری ایران در کشف استراتژیک تنگه هرمز بهعنوان یک سلاح ژئوپلیتیک قدرتمند آیندهای غیرقابل پیشبینی برای توسعه و حیات اقتصادی این کشورها را ترسیم میکند.
از اینرو طبیعتا ترجیح میدهند از در صلح با ایران وارد شوند؛ بهویژه آنکه ایران در مقابله با آمریکا و اسرائیل، دو قدرت جهانی و منطقهای، با پایداری در مقابل سهمگینترین ضربات نظامی، سربلند و پیروز از آتش جنگ درآمده و بدیهی است که ناگزیر خواهند بود ضمن پذیرش این جایگاه برای بهبود روابط تلاش کنند. اما متأسفانه به نظر میرسد همچنان کشورهای عربی نگران آن هستند که خلأ قدرت ناشی از عدم حضور آمریکا در خلیج فارس که حداقل با در هم کوبیدهشدن پایگاهای آمریکا در این کشورها و نیز کاهش عبور ناوگانهای آمریکایی از تنگه هرمز اکنون تحقق یافته، اینک با حضور نظامی ایران پر شود؛ در حالی که تجربه نشان داده است هرگاه کشورهای حاشیه خلیج فارس دست دوستی به سوی ایران دراز کردهاند، با پاسخ برادرانه روبهرو شدهاند. روشن است که در صورت توقف اقدامات خصمانه آنان، عوامل همزیستی عمیقتر از عوامل تفرقهبرانگیز در حوزه خلیج فارس خواهد بود. برای نمونه موضوع لبنان آزمونی برای سنجش اراده جهان عرب در همراهی با ایران میتواند باشد. حزبالله بهعنوان بخش بزرگی از جامعه شیعه لبنان در دفاع از سرزمین خود در برابر سیاست تصرف سرزمینی اسرائیل و هیمنه بر لبنان اقدامات مشروعی را آغاز کرده است. آمریکا برای آنکه این پرونده به مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا گره نخورد، بر دولت لبنان فشار مضاعفی را برای گفتوگوهای سهجانبه در واشینگتن وارد کرده است که تن به گفتوگو با اسرائیل دهد. مشخص است اهداف این نشست که دور سوم آن اخیرا برگزار شد، هیچ تضمینی برای پایاندادن به تجاوزات مداوم و مکرر اسرائیل علیه لبنان ارائه نمیدهد. همچنان که گفته شد استراتژی امنیتی اسرائیل تجزیه کشورهای پیرامونی است. هدف اسرائیل از ورود به این نشست سهجانبه صرفا ترغیب دولت لبنان به خلع سلاح حزبالله است. اسرائیل میخواهد دولت لبنان بهعنوان یک شریک سیاسی علیه حزبالله عمل کند، حتی اگر بهای آن فرورفتن لبنان در گرداب یک جنگ داخلی باشد. ضمن آنکه تجربه نشان داده است اسرائیل هرگز به توافقات خود پایبند نمیماند و اهداف خود را دنبال میکند.
کشورهای حاشیه خلیج فارس میتوانستند در روند مذاکرات ایران و آمریکا اکنون که ایران بر گنجاندن آتشبس فراگیر و توقف جنگ در لبنان در بندهای تفاهم اصرار دارد، از آن حمایت قاطع کرده و از اهرم ایجادشده توسط ایران در مذاکره با آمریکا بر سر عقبنشینی اسرائیل از لبنان همراهی کنند. همگان میدانند که دولت لبنان در این مذاکرات چیزی جز قاشق و چنگال بر سر میز ندارد و نتیجه چنین مذاکراتی جز تشویق دولت لبنان به جنگ داخلی نخواهد بود. بروز نشانههای حسن نیت از سوی کشورهای عربی و بهویژه حاشیه خلیج فارس میتواند در افزایش اعتماد میان ایران و این کشورها کمک کند تا تدریجا ساختارهای نوینی در غرب آسیا برای همزیستی و همکاری راهبردی ایجاد شود

هادی اسکندری

محمد زعیمزاده
شمارههای تقویم دفاع ملی سوم کمکم سهرقمی میشوند. در آستانه روز صدم بد نیست یکبار دیگر اهداف دشمن در این جنگ مرور شود؛ براندازی و تغییر حکومت، پایان برنامه هستهای، حذف توان دفاعی ایران و...؛ به کدامیک از آنها رسیدند؟مرور اینها تا ابد مهم است، نباید اجازه بدهیم ترامپ بتواند با چند توییت جای برنده و بازنده جنگ را عوض کند. دستگاه پروپاگاندا شاید بتواند همه را برای مدتی فریب دهد، حتی شاید بتواند عدهای را برای همیشه فریب بدهد، ولی نمیتواند همه را برای همیشه فریب بدهد.
دوگانه ترامپ - نتانیاهو؛ چرا در پروژهشان شکست خوردند؟
ایده یک خطی پاسخ به این سؤال میتواند حول این محور صورتبندی شود، ایران محاسبات طرف مقابل را در آغاز جنگ بههم زد. اساساً آنها چرا جنگ را با ما دوباره شروع کردند؟ به نظر میرسد محور اپستین با یک جمعبندی نسبت به واکنش احتمالی ایران وارد جنگ شد. نوع پاسخهای قبلی و شرایط اجتماعی شاید در شکلگیری این محاسبات مؤثر بود؛ اما ایران از همان ساعات اولیه جنگ جدید در 9 اسفند نشان داد که کشتیبان را سیاست دیگر آمده است.
محور اپستین حداقل در 4 حوزه با شگفتانه روبهرو شد:
1- بستن تنگه هرمز
2- کنار گذاشتن تعارفات و هدف قرار دادن قلکهای منطقهای محور اپستین
3- حضور انبوه مردم با سلایق مختلف در کف خیابان در حمایت از نیروهای نظامی و حکمرانی
4- انسجام داخلی در سطح مسئولان نظام
به نظر میرسد از همان هفته دوم، نتانیاهو و ترامپ فهمیدند در این جنگ قرار نیست به اهدافشان برسند. طراحیای که موساد کرده بود و پکیجفروش لهستانی توانسته بود آن را به ترامپ بفروشد، رسماً شکست خورده بود. بازی متفاوت ایران در شطرنج ژئوپلیتیک جنگ و بههمزدن محاسبات طرف مقابل، عامل اصلی این شکست بود. ایران کار بزرگی انجام داده بود؛ گل طلایی این بازی بستن تنگه هرمز بود که روند پروژه را کاملاً معکوس کرد، تا قبل از این اتفاق ایده طرف مقابل این بود که با بازی فشار - مذاکره سعی میکرد ابتدا با تغییر محاسبات ایران، ضربات کاری به منافع ما وارد کند و سپس در گفتوگوها آن را به امتیاز نقد بدل کند و اگر با آنها موافقت نمیکردیم دوباره به راهبرد فشار برمیگشت و این سیکل معیوب ادامه داشت.کارت برنده ایران در تنگه هرمز سبب شد پس از مدتها این روند معکوس شود. حالا ایران است که میتواند با آمادگی در میدان نبرد، حفظ تابآوری در میدان اجتماعی، عبور از حصر رسانهای و... فشار بیاورد و امتیازهای مهمی را بگیرد. پیچیدگی و سختی مذاکرات اخیر هم به همین نکته برمیگردد که اولاً نباید بهگونهای مذاکره شود که این امتیازهای بزرگ ارزان فروخته شود، ثانیاً نباید نتایج عملی بهگونهای باشد که الگوی تصحیحشده فشار - مذاکره به نفع ایران دوباره بههم بخورد. طبیعی است در سکوت نظامی که تقریباً دو ماه است رخداده هر دوطرف تلاش کنند هم در صحنه نبرد و هم در صحنه اقتصادی، اجتماعی و رسانهای کارتهای طرف مقابل را بسوزانند یا تضعیف کنند. پروژه انسداد دریایی که دولت آمریکا برای فشار اقتصادی بر ایران کلید زده در همین چهارچوب قابلفهم است. در این مدت ایران نیز تلاش کرده هم وضعیت نظامی خود را در آفند و پدافند برای جنگ احتمالی بعدی بهروزرسانی کند و هم تابآوری اجتماعی خود را بهبود بخشد.برنامه اصلی ترامپ در این مدت تلاش برای بههمزدن متدولوژی ذهنی طرف ایرانی و بازگرداندن به همان الگوهای قابلپیشبینی قبلی است.پیام روشن رهبر انقلاب در شرایط حساس فعلی که چند نکته مهم داشت؛ این بازی ترامپ را هدف گرفت. ایران نباید دچار سوءمحاسبه شود. در پیام نکات قابلتأمل زیادی وجود داشت؛ اولاً اینکه همچنان در شرایط جنگ هستیم، ثانیاً در یک جنگ هیبریدی و چندبعدی قرار داریم، ثالثاً دشمن برای ایجاد اشتباه محاسباتی در مسئولان طراحی دارد، رابعاً همچنان وحدت و انسجام و اعتماد، پادگفتمان طراحی دشمن شکستخورده در عرصه نظامی است.
در شرایط جنگ نظامی، اقتصادی، اجتماعی و رسانهای موجود ایجاد خطای محاسباتی میان مسئولان احتمالاً در یکی از ۴ شکل زیر میتواند رخ دهد:
۱. کمبرآوردی یا بیشبرآوردی از توان خود جهت تدبیر امور.
۲. کمبرآوردی یا بیشبرآوردی از توان دشمن و ضرباتی که دشمن زده است یا میتواند بزند.
۳. کمبرآوردی یا بیشبرآوردی از ضرباتی که دشمن خورده و محاسبات او را تنظیم میکند.
۴. تحلیل خوشبینانه یا سادهانگارانه از برنامه آتی دشمن.
مواردی که در رفتار بسیاری از سیاسیون، چهرههای رسانهای و حتی برخی مسئولان در هفتههای اخیر رگههایی از آنها را میتوان یافت. گروهها و جریانهای سیاسی که به چیزی جز منافع باندی و سیاسی خود فکر نمیکنند و مسئولان را بهمثابه بخشی از پازل دشمن در میان مردم معرفی میکنند از یکسو و تصمیمگیران و تصمیمسازانی که بیتوجه به ظرفیتهای کشور، الگوهای مرتجعانه حکمرانی که سالهاست شکستخورده را تجویز میکنند، ازسویدیگر مهمترین مخاطبان این پیام هستند.در واقع فراز پایانی پیام مهم 14 خرداد به دنبال ساخت یک پدافند با دو محور مراقبت و حمایت بود؛ مراقبت از نیفتادن در اشتباههای محاسباتی طبق الگویی که آمریکاییها میخواهند و حمایت از مسئولان و اعتماد به آنان با تزریق امید و صیانت از انسجام اجتماعی.


محسن ردادی
یکی از خطاهای رایج در فهم جنگهای معاصر آن است که گمان میکنیم میدان نبرد همان جایی است که صدای انفجار شنیده میشود؛ حال آنکه مهمترین نبردها در «ذهن مردم»، در «محاسبات تصمیمگیران» و در «ادراک جمعی یک ملت» رخ میدهد. از همین منظر، فراز مهم پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای به مناسبت سالگرد رحلت حضرت امام خمینی رضوانالله تعالی علیه شایسته تأملی فراتر از یک توصیه اخلاقی یا سیاسی است: «دشمن خبیث، کِیدِ خود را در جنگ ترکیبی بر ۲ نقطه متمرکز کرده است: یکی تابآوری مردم، دیگری ایجاد خطا در دستگاه محاسباتی مسؤولان کشور. ابزار اصلی او در این هر دو، کاشت بذر تردید، یأس، ترس، بدگمانی و اختلاف است، لذا در مقام مقابله با این بدخواهیها باید همگان با ایستادگی و روشنبینی و حفظ وحدت و انسجام و اعتماد متقابل و همصدایی نکردن با دشمن، نقشه شوم او را خنثی کنند. در این مقام، نقش مسؤولان در پشتیبانی از این امور بسیار مهم است. هرگونه اقدامی که موجب بدبینی و سرخوردگی آحاد مردم شود، نوعی کمک به دشمن این کشور و مردمانش محسوب میشود».
زنجیره فرسایش جامعه
رهبر انقلاب اسلامی زنجیرهای متوالی از فرسایش سرمایه اجتماعی را ترسیم میکنند؛ زنجیرهای که از تردید آغاز میشود و به اختلاف ختم میشود.
۱- ایشان در پیامشان ابتدا به خطر «تردید» اشاره میکنند. «براندازی یک جامعه» معمولاً با تردیدی که آرامآرام در ذهنها خانه میکند آغاز میشود: آیا میتوان مقاومت کرد؟ آیا امکان پیروزی وجود دارد؟ آیا مسؤولان قابل اعتمادند؟ آیا راهی برای خروج از بحران هست؟ این پرسشها اگر پاسخ مناسب و اقناعکننده نیابند، بهتدریج از سطح تردید عبور میکنند و به یأس میرسند.
۲- حضرت آیتالله خامنهای سپس «یأس» را مورد اشاره قرار میدهند. ناامیدی، خطرناکتر از تردید است. تردید هنوز در جستوجوی پاسخ است اما یأس نتیجهگیری کرده است. جامعه ناامید، دیگر برای مقاومت تلاش نمیکند. در چنین شرایطی تابآوری اجتماعی کاهش مییابد و ظرفیت تحمل سختیها تحلیل میرود. بسیاری از ملتها به دلیل از دست دادن امید شکست میخورند، نه به دلیل کمبود امکانات.
۳- در این زنجیره خطرناک، «ترس» جایگاه ویژهای دارد. از دل ناامیدی، ترس متولد میشود. وقتی جامعهای به آینده امیدوار نباشد، به جای محاسبه عقلانی، اسیر نگرانیهای فزاینده میشود.
ترس، شجاعت تصمیمگیری را میگیرد و افق دید را کوتاه میکند. در چنین فضایی، افراد و حتی مسؤولان ممکن است گزینههایی را انتخاب کنند که در شرایط عادی هرگز سراغ آنها نمیرفتند.
۴- ترس بهتدریج به «بدگمانی» میانجامد. جامعهای که نگران و مضطرب است، به جای تمرکز بر تهدید اصلی، نگاهش را به درون برمیگرداند. سوءظنها افزایش مییابد. اعتمادها سست میشود. افراد به جای آنکه برای مقابله با دشمن متحد شوند، مدام به یکدیگر ضربه میزنند و یکدیگر را به خیانت متهم میکنند.
۵- آخرین حلقه این زنجیره «اختلاف» است. اختلاف در اینجا به معنای تنوع دیدگاهها نیست؛ جامعه سالم همواره از تکثر آرا برخوردار است. مقصود، شکافهایی است که اعتماد و همکاری جمعی را از میان میبرد. در این مرحله، دشمن دیگر نیازی به وارد کردن ضربههای بزرگ ندارد، زیرا جامعه با نادیده گرفتن دشمن، به جنگ داخلی مشغول میشود.
به راه افتادن این چرخه، بزرگترین رؤیا و امید دشمن آمریکایی-صهیونی است. دلسوزان جمهوری اسلامی ایران به دنبال تقویت سرمایه اجتماعی هستند، زیرا جامعهای که به آینده امیدوار باشد، سختیها را تحمل میکند. جامعهای که اعتماد به خود (سرمایه اجتماعی پیوندی) و اعتماد به مسؤولان (سرمایه اجتماعی عمودی) را حفظ کند، در برابر شایعات و عملیات روانی مقاومتر خواهد بود و مسؤولانی که از پشتوانه اعتماد عمومی برخوردار باشند، در تصمیمگیریهای بزرگ جسورانهتر و دقیقتر عمل خواهند کرد.
وظیفه مسؤولان برای حفظ سرمایه اجتماعی
اگر بپذیریم مسیر فرسایش اجتماعی از تردید آغاز و به اختلاف ختم میشود، آنگاه مهمترین وظیفه حکمرانی در شرایط «جنگ غیرنظامی»، مدیریت ادراک عمومی است. در چنین وضعیتی، مسؤولان، پاسداران سرمایه اجتماعی کشور نیز محسوب میشوند. از همین منظر است که در پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای تأکید میشود «نقش مسؤولان در پشتیبانی از این امور بسیار مهم است».
نخستین وظیفه مسؤولان در این زمینه، حفظ شفافیت و صداقت است. جامعهای که در معرض اخبار ضدونقیض، شایعات و عملیات روانی قرار دارد، بیش از هر چیز به منابع معتبر اطلاعاتی نیازمند است. هر خلأ اطلاعاتی، به سرعت توسط روایتهای رقیب پر میشود. تجربه بسیاری از بحرانهای بزرگ جهان نشان داده مردم معمولاً از شنیدن واقعیتهای تلخ کمتر آسیب میبینند تا از احساس پنهانکاری و ابهام.
دومین وظیفه، تقویت افق امید است. امید با شعار تولید نمیشود. مردم زمانی امیدوار میشوند که نشانههای عقلانیت، برنامهریزی، اقتدار و کنترل وضعیت را در عملکرد مسؤولان مشاهده کنند. جامعه باید احساس کند کشور صاحب نقشه راه است، تصمیمگیران دچار سردرگمی نیستند و آینده صرفاً به دست حوادث سپرده نشده است.
وظیفه سوم، پرهیز از تولید و بازتولید بدگمانی در جامعه است. متأسفانه گاهی در فضای سیاسی، رقابتهای جناحی یا منازعات رسانهای به گونهای پیش میرود که اصل اعتماد عمومی قربانی میشود. هنگامی که هر تصمیمی به خیانت، نفوذ یا سوءنیت تعبیر شود، نخستین قربانی این وضعیت سرمایه اجتماعی کشور خواهد بود. شاید صریحترین بخش این یادداشت، همینجا باشد. در حالی که رهبر انقلاب اسلامی بارها بر حفظ انسجام ملی، اعتماد متقابل و پرهیز از دوقطبیسازی تأکید کردهاند، همچنان گروهی از فعالان سیاسی با ظاهری انقلابی و ادبیاتی رادیکال، مسیری متفاوت را پیش گرفتهاند. مخاطب این نقد، مردم مؤمن و انقلابی حاضر در صحنه نیستند؛ همان مردمی که در این روزهای سخت، فارغ از تعلقات جناحی، پای ایران و انقلاب ایستادهاند. مخاطب، سیاستمدارانی هستند که گویی از هر بحران ملی، فرصتی برای تسویهحسابهای سیاسی میسازند. در فضای آنان، رقابتی نانوشته شکل گرفته که چه کسی میتواند تندتر از دیگری مسؤولان کشور را به خیانت، سازش یا انحراف متهم کند! نتیجه چنین رفتاری افزایش بصیرت عمومی نیست، بلکه فرسایش اعتماد اجتماعی و ایجاد تردید در جامعه است؛ همان چیزی که دشمن برای آن سرمایهگذاری میکند. شگفت آنکه برخی از این چهرهها به نام خونخواهی امام شهید انقلاب اسلامی، دقیقاً در نقطهای ایستادهاند که به فرمان صریح رهبری درباره حفظ وحدت و انسجام ملی بیاعتنایی میکنند.
وظیفه مردم برای حفظ سرمایه اجتماعی
اما مسؤولیت حفظ سرمایه اجتماعی تنها بر دوش مسؤولان نیست. همانگونه که دشمن برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی برنامهریزی میکند، مردم نیز در خنثیسازی این برنامهها نقش تعیینکننده دارند. در پیام رهبر انقلاب اسلامی چند مفهوم کلیدی برای مقابله با این جنگ شناختی مطرح شده است: ایستادگی، روشنبینی، حفظ وحدت و انسجام، اعتماد متقابل و همصدا نشدن با دشمن. اینها ابزارهای دفاع اجتماعی یک ملتند.
نخستین مؤلفه، ایستادگی است. ادامه زندگی عادی، حفظ فعالیتهای اقتصادی، مشارکت اجتماعی و مقاومت در برابر موج ناامیدی بخشی از ایستادگی ملی است. دشمن زمانی احساس موفقیت میکند که جامعه به این نتیجه برسد مقاومت بیفایده است. هر نشانهای از پایداری اجتماعی، این محاسبه را بر هم میزند.
دومین مؤلفه، روشنبینی است؛ به معنای توانایی تشخیص صحنه. در دوران جنگهای شناختی، حقیقت معمولاً در میان انبوهی از روایتها، بزرگنماییها و تحریفها پنهان میشود. جامعهای که قدرت تشخیص خود را از دست بدهد، ممکن است ناخواسته در زمینی بازی کند که دشمن طراحی کرده است.
سومین مؤلفه، اعتماد متقابل است. اعتماد اجتماعی به معنای چشم بستن بر خطاها نیست، بلکه به معنای آن است که جامعه در تحلیل مسائل، اصل را بر خیرخواهی و مسؤولیتپذیری بگذارد، نه بر سوءظن دائم. هنگامی که بیاعتمادی به یک عادت ذهنی تبدیل شود، هیچ نهاد، هیچ مسؤول و حتی هیچ موفقیتی قادر به اقناع افکار عمومی نخواهد بود.
چهارمین مؤلفه حفظ انسجام ملی است. تاریخ کشورمان نشان داده جامعه ایران در لحظات تهدید خارجی، ظرفیت بالایی برای همبستگی دارد. اختلاف نظرهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی واقعیتی انکارناپذیر است اما تبدیل این تفاوتها به شکافهای فرساینده، همان نقطهای است که دشمن به دنبال آن است. انسجام به معنای یکساناندیشی نیست، بلکه به معنای حفظ یک سرنوشت مشترک در میان تفاوتهاست.
شاید مهمترین نکته در پیام حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای آن باشد که آسیبپذیری کشور در «فرسایش روحیه و سرمایه اجتماعی» است. از این منظر، هر سخنی که جامعه را نسبت به آینده مأیوس کند، هر رفتاری که بدگمانی را گسترش دهد و هر اقدامی که شکافهای اجتماعی را عمیقتر کند، حتی اگر با ظاهری خیرخواهانه و دلسوزانه مطرح شود، در عمل به تضعیف مهمترین دارایی کشور منجر خواهد شد.
ملتها زمانی نمیبازند که دشمن، مرزهایشان را تصرف کند، زمانی شکست میخورند که تردید جای یقین را میگیرد، یأس جای امید را، بدگمانی جای اعتماد را و اختلاف جای همبستگی را. دفاع از سرمایه اجتماعی، دفاع از همین مرز نامرئی اما سرنوشتساز است.